تبليغاتX
یادداشتهای سامان رسول پور
جمعه یازدهم آبان 1386

راه حل کدام است:جنگ یا مذاکره؟

 

 حزب عدالت و توسعه که در انتخابات ترکیه،اکثر کرسی های پارلمان را تصاحب کرد، در هفته های گذشته لایحه جنجالی عملیات برون مرزی برای "سرکوب  پ. ک.ک" را به تصویب رسانید.بدنبال آن بازوی دیپلماسی ترکیه بشدت فعال شده  است تا حمایت امریکا،عراق و ایران را برای همراهی با ترکیه-در حمله به پ ک ک- جلب کند.در این میان حکومت اقلیم کردستان و پارلمان عراق شدیدا مخالف حضور ارتش ترکیه در شمال عراق هستند و مقامات اقلیم کردستان هشدار داده اند که در صورت حمله ی ارتش ترکیه به شمال عراق، از تمامیت ارضی کشور دفاع خواهند کرد.مسعود بارزانی چند مرتبه  اعلام کرد پ ک ک را "سازمانی تروریستی" نمی داند و جلال طالبانی درخواست ترکیه مبنی بر تحویل دادن سران پ ک ک را رد کرد.همزمان ،حزب کارگران کردستان آتش بس یکجانبه ای اعلام کرده است و مقامات این حزب آمادگی خود را برای مذاکره با مقامات ترکیه ابراز داشته اند.

به نظر شما،ترکیه قادر خواهد بود حمایت امریکا و ایران را برای سرکوب پ ک ک بدست آورد؟ترکیه انگیزه های دیگری برای حمله به شمال عراق دارد؟ برای حل و فصل بحران کنونی جنگ گزینه ی بهتری است یا مذاکره  و گفتگوی مستقیم  ترکیه  و پ ک ک؟ پیامدهای احتمالی چنین جنگی برای منطقه چیست؟

شما چه نظری دارید؟

 

سه شنبه هفدهم مهر 1386

مواجهه ی هکرهای ترک و کرد

 

خبر دادند وبسایت سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان هک شده امروز و بجای آن پرچم کشور ترکیه و عکسهای رهبر فقیدشان آتاتورک  آمده و شعارهایی هم به ترکی.خوب اولش شوکه شدم مثل کسی که از خانه اش دزدی شده،خانه ای که با رنجها بنا شده و قد کشیده و هزینه ها داده اند فرزندانش؛ حتی پدر خانه با آنکه چکش برگشت نخورده هنوز، اما به زندان افتاده و کنج اوین شده سهم پدر از این ساخت وساز.هر چند سایت بازپس گرفته شد پس از چند ساعت و سارقان در کوچه  پس کوچه های این دنیای مجازی غیبشان زد، اما کم نبوده و نیستند این حادثه ها در دنیای گسترده و گاها نامن اینترنت.

چند سال پیش یک گروه هکر ترک ،با هک کردن همزمان چند سایت پرمخاطب کردی اعلام موجودیت کرد.هکرهای "متالیک" هرجا که بی اجازه رفتند و سرقتی کردند و حریمی را شکستند، پرچم ترکیه وعکس آتاتورک را بجای گذاشتند ونوشتد شعارهایی بر ضد  مردم کرد.حتی "متالیک" کارش به جایی رسید که  سایت "پارلمان اقلیم کردستان عراق" را هم هک کرد.

در عوض مدتی نگذشت که یک گروه از هکرهای کرد هم به راه افتاد.گروه"کردیش میرورز" درآنچه اقدامات تلافی جویانه عنوان کرده در یک هفته 100 سایت ترکی را هک کرد و لیست بلند بالایی از سایتهای هک شده  ی ترکی را در وبسایتش آورد.حتی  تا جایی پیش رفتند که ظرف چند روز،همزمان وبسایت حزب CHP به رهبری دنیز بایکال،سایت ارتش ترکیه و وزارت دفاع آن کشور را هم هک کردند.

اما آنچه روشن است و مسلم اینکه نه اقدام هکرهای ترک موجه است و اخلاقی و نه واکنش هکرهای کرد شایسته. نه ترک ستیزی در کردستان ونه  کردستیزی در ترکیه ،هیچکدام خردمندانه نیستند و پوشیده هم نیست بر کسی، که چه می خواهند و چه در سر دارند هکرهای اینجا و آنجا.

تلخ است و ناصواب که دنیای مجازی هم صحنه ی جنگ باشد و آنجا هم  قواعد جنگ دنیای واقعی برقرار باشد دقیقا جنگی مشابه جنگی که اکنون در ترکیه هست.تلخ است همین جنگی که روزانه جانها می ستاند در همین نزدیکیها، در ترکیه.تلخ است ریختن خون سرباز ترک یا دیدن جسد پاره پاره ی چریک کرد.و تلخ تر آنکه فراموش می کنیم گاهی ساده ترین و باارزش ترین چیزمان را در هر دو دنیای واقعی و مجازی.آنهم انسان بودنمان.فراموش می کنیم که انسانیم و چیزهای دیگر همه بهانه اند.

 

جمعه سی ام شهریور 1386

اینجا فقر عزراییل شده

 

 

اینجا سه راه وفایی است و به عبارتی"با کلاس ترین"خیابان شهرمان مهاباد.شاید اگر نیم ساعت زودتر به این مکان می رسیدم٬گونیهای سفید آرد را هم سوار بر قسمت عقب این وسیله ی قرمز رنگ می دیدید. اسمش در کردی"سه ته گه ری" است٬فارسی اش یعنی "سه چرخه".کارش است جابجایی و انتقال هر آنچه که در کوله پشتی عقبش جا می گیرد. ۱۰-۱۵ سالی است که اختراع شده آن هم در بوکان و در کارگاههای نه چندان حرفه ای و تخصصی شهر هم استانی.استاندارد نیست و به قول صاحبانش"سرازیری پرنده٬ سربالایی شرمنده". 

هستند خانواده هایی  زیادی در شهرهای کردنشین که  از راه این ابو طیاره چرخ زندگی  می چرخانند.در همین مهاباد نسبتا کوچکمان تعدادشان از ۱۰۰ دستگاه کمتر نیست.و خیابانهای شهر آشناست به صدای گوشخراش و زمخت این روزی رسان پر دود و صدا.

نمی توان از مهاباد سخن گفت و نگفت از  شغلهایی که خطر آفرینند و جانها ستانده اند.همین سه چرخه ی بی چراغ مسبب مرگ آدمهای زیادی شده که در آگهی ترحیمشان نوشته شده:مرگ بر اثر تصادف!

یا مثلا در همین کارگاههای غیر استاندارد محلی، چند سال قبل متصل کرده بودند بنده ی جیپ قراضه را با موتور گالانت و اتومبیل جدیدی تولید شده بود به اسم "جیپ گالانت".این "جیپ گالانت" ارزان قیمت و پر سرعت که معمولا از آن برای قاچاق سیگار یا ظروف شیشه ای و کریستالی استفاده می کردند در  10 سال گذشته حد اقل جان 2000 نفر را در اینجا و آنجاگرفت وچنان کرد که در اذهان مردم لقبهایی گرفت مثل: تنظیم خانواده!

این نوع مرگ ها از عوارض فقراند بی شک و بی کاری مرگ آفرین هم هست.

مدتی قبل یکی از استادان عزیزم که در خارج است و روزنامه نگار،گفت: از مهاباد برایم بنویس.مهابادی که 30 سال پیش آن را دیده و دیگر نشده که ببیند.گفتم استاد مهاباد از عمران و زیربنا هر چه دارد از دورانی که شما آمده اید(30 سال پیش) به ارث برده.مثل دریاچه اش،صدا و سیما،کشت و صنعت و در این سی ساله صادقانه بگویم که حکومت غریبه بوده با این شهر و به غیر از امنیتی کردنش ،سرمایه گذاری چشم گیری نشده در  آن.

و امروز  بی کاری ،در شهر ما عزراییل شده  و جان می گیرد.و این است حکایت سه چرخه هایی که کس نمیداند چه کسی مسئول نبود چرخ چهارم آنان است!

 

شنبه سوم شهریور 1386

خانه ای جدید

امروز یه دستی به سر و روی وبلاگم کشیدم.محتوا همونیه که بود اما همانطور که پیداست شکل تغییر کرده.هر چند که بهار نیست برای خانه تکانی و حتی پاییز است فصل حقوق بشر و وضع انسان٬ اما به هر حال این کلبه فارغ از وظایفش در این ایام نفس گیر٬حقوقی هم دارد.در جریان این آرایش جدید٬شمارنده  قبلی سیم برید و کنده شد برای همین حافظه ی ماههای گذشته از دست رفت و از نو شروع کردیم به شمردن.قسمت آرشیو موضوعی هم برای دسته بندی مطالب٬ اضافه شد به وبلاگ.خلاصه وبلاگ دیگه ای شده و چون که تازه است٬آدم وسوسه ی نوشتن دارد وپر کردن.درست مثل کودکی ها که دفتر تازه می خریدیم و ذوق داشتیم که سریع سیاهش کنیم.امیدوارم این خانه ی جدید پر برکت باشد و خبرهای خوش منتشر کند.راه دراز است و سرد٬باید گرم نگه داشت این کلبه ها را...

یکشنبه دهم تیر 1386

محمد صدیق کبودوند بازداشت شد

رییس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان"محمد صدیق کبودوند" امروز بعد ازظهر از سوی نیروهای امنیتی در تهران٬ بازداشت و روانه زندان اوین گردید.محمد صدیق کبودوند  در حالی که در محل کارش مشغول فعالیت بود٬ ساعت ۱ بعد از ظهر امروز یکشنبه ۱۰ تیر ماه توسط نیروهای امنیتی بازداشت و  برای تفتیش و بررسی از منزلش٬توسط این نیروها به محل سکونتش در میدان آذربایجان تهران انتقال داده شد.آقای کبودوند از منزلش به زندان اوین منتقل گردیده است.وی به ناراحتی حاد ریوی مبتلا است.

خبرهای تکمیلی در ساعات آینده منتشر می گردد.

 

سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386

"جشن بادبادکها" و افزایش نگران کننده ی کودکان نامرئی

 " اصولا  توجه به حقوق کودکان واجب است هم بر خانواده و هم بر حکومت."کنوانسیون حقوق کودکان"٬سند جامعی است که در آن به تعهدات و وظایف حکومت و اجتماع در قبال افراد زیر ۱۸ سال یا به عبارتی کودکان می پردازد. "                       

چند روز قبل ظاهرا در "پارک ملت" مهاباد "جشن بادبادکها" بر پاشده بود و دهها کودک قد و نیم قد٬دست در دستان آموزگارانشان٬پاورچین پاورچین و بادبادک در دست٬به صحنه ی مسابقه وارد شده اند.قاعده ی بازی هم به این شکل بوده که هر بادبادکی که بلندتر از سایرین پرواز کند و بیشتر در آسمان بماند٬برنده محسوب می شود و به "خلبان کوچولویی" هم که بر رفقایش غلبه کرده٬جایزه ای پیشکش کرده اند.هر چند که جایزه بیشتر به درد بزرگترها می خورده تا اینکه باب سلیقه و میل کودکان باشد٬ اما بازاین گونه مراسمات بسیار بجا و جای تحسین دارد.


ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386

آقای کبودوند زندانی می شود

امروز در خبرها داشتیم که حکم یک سال حبس تعزیری"محمد صدیق کبودوند" رییس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان،در دیوان عالی کشور تایید شده است.حکمی که در ارتباط است با فعالیتهای وی در دوران سردبیری "پیام مردم".

این خبر در مرحله ی اول برای مدافعان حقوق بشر و نیز فعالان مدنی کردستان بسیار نگران کننده است به این دلیل که آقای کبودوند تلاشهای بسزایی را برای توسعه ی جامعه ی مدنی و البته فعالیتهای بشر دوستانه در مناطق کردنشین به انجام رسانده است.فارغ از پرداختن به جزئیات امر هفته نامه ی "پیام مردم" و "سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان" با تلاش و همت این مرد خونسرد و صبور شکل گرفتندو یقینا خبر تایید حکم زندان برای وی در آغاز سال جدید٬ نشانه ی خوبی نیست برای فعالان تمامی عرصه ها.در تماسی که با وی داشتم٬آقای کبودوند این خبر را تایید کرد و احتمال جلب خود را نیز در آینده ای نه چندان دور محال ندانستند. این در حالی است که از چند روز پیش مشغول تهیه ی گزارش نقض حقوق بشر در ماه فروردین بودم و با این احوال آقای کبودوند هم به لیست بلند بالای محکومین ماه فروردین ملحق شد.

سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386

                   خبر خوش رییس جمهور و اپیدمی "مد هسته ای"

 

 

"در واقع باید پذیرفت که  غنی سازی فرهنگ٬ اقتصاد و اجتماع هم "حق مسلم" مردم ایران است"                      

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

 

امروز صبح وقتی که از برابر ساختمان شهرداری مهاباد گذشتم٬ پلاکارد بزرگی توجهم را جلب کرد .با حروف درشتی نوشته شده بود "انرژی هسته ای حق مسلم ماست" گوشه ی چپ پلاکارد را که نگاه کردم دیدم که از طرف "شورای اسلامی شهر مهاباد" این شعار سفارش  و نصب شده است.این ظاهرا اولین پیام و موضع شورای شهر در سال 86 بوده است. پیشتر که با "آقای آیین پرست" نماینده ی مردم مهاباد در مجلس صحبت کرده بودم به یاد دارم که وی از رویکرد هسته ای مسئولان انتقاد داشته و نسبت به آنچه که "تابو سازی" غنی سازی اورانیوم عنوان می کرد دلنگران بود.


ادامه مطلب
شنبه هجدهم فروردین 1386

دنیای بدون ویتامین و اسباب بازی!

 

بچه های فقیرامروز روزنامه ی"نیویورک تایمز"عکس بچه های"زامبیایی"را که بی صبرانه در حال غذا خوردن هستند،چاپ کرده بود.نگاه کنید به چشمهایشان؛ به جسم نحیف و لاغرشان.به اشتیاقی که برای نوش جان کردن این غذای ساده دارند.اینجا گوشه ای از جهان است. آن طرف تر،در کنج دیگر این "دهکده ی جهانی"بچه هایی هستند که طول موج آرزوهایشان با اینان در یک راستا نیست.آنان میلی گرمی اقسام ویتامینها را روزانه به بدن میرسانند؛ به کلاس درس می روند؛اینترنت می آموزند و با اسباب بازیهای لوکسشان  وقت می گذرانند. اما اینان از بدو ورود به این جهان، " غم نان "دارند و با گشنگی بزرگ می شوند و اگر بیماری جانشان را نگیرد و قحطی ناکامشان نکند،تازه خود را خوشبخت می انگارند.بنگرید به سیاهی چشمانشان که بخت سفید زندگی هیچگاه اشعه هایش را بر این معصومان  نمی تاباند...

جمعه هفدهم فروردین 1386

 خارج از دستور...

 بعضی وقتها  حواشی فعالیتهای خشک و استخوانی حقوق بشری یا هر عرصه ی دیگری،قشنگتر میشه از متن و اصل قضیه.نمونش امروز بر سر من نازل شد.تازگیها برای آزادی دو بانوی دربند، "ناهید کشاورز" و "محبوبه حسین زاده" یه جمعیت  هزار نفری؛ نامه ای رو برای آزادی این دو فعال زن مهر و امضا کردند که از قضا بچه ها اسم من رو هم به سیل این جمعیت اضافه کرده بودند.اما ظاهرا در میان این همه آدم فقط اسم من اشتباه تایپ شده.[بجای سامان،سامانه ].من هم که خبر رو تو سایت شخصی خانم رویا طلوعی عزیز دیدم،از سر شیطنت و نه به نشانه ی اعتراض،میلی برای خانم طلوعی فرستادم.و با لحنی نه چندان شوخ و نه خیلی جدی،نوشتم که این عمل نشان از تندروی فعالان زن دارد چونکه از سر تعمد اسم من رو آغشته به [ه تانیث] کردند.این رو نوشتم و فرستادم.چندی نگذشت که همکاربسیار عزیزم خانم طلوعی که از قرار معلوم قضیه رو تماما جدی گرفته بود،خیلی مشکوک؛ به من علاقمند به برابری زن و مرد نوشت که اصولا این خانمهای فعالین زن، اصلاو ابدا تندرو نیستند و از من دلیل و برهان خواسته بودند تا تندرو بودنشان را اثبات کنم.که البته بلافاصله برایشان توضیح فرستادم و غرض را که همان مزاح دوستانه و همکارانه بود در رد آنچیزی که ایشان در آغاز باور کرده بودند نوشتم. ترسیدم از اینکه بر سرم آنچیزی بیاید که بر سر خیلی ها آمده؛ از اینقرار که از هر کسی جمله ای در خاطره ها می ماند.جمله ای که در آغاز هر چه باشد،تا آخر همان فهمیده می شود. جمله هایی که در تاریخ زیادند. مانند این:"مردم اگر نان شب ندارند،پرتقال نخورند نمیمیرند که!" که استاندار مردم خراسان در حکومت قبلی گفته بود یا جمله ی دیگری که تقی زاده گفته بود:"مردم از کف پا تا فرق سر باید غربی شوند" هر چند که در رد این سخن مقالات و کتابها نوشته شد اما دیگر کار از کار گذشته بود و در اذهان مردم "الینه" شده بود.خدا نکند که من جمله ای در مخالفت با فمنیستها گفته باشم و آن جمله همچنان بماند.