تبليغاتX
یادداشتهای سامان رسول پور
دوشنبه سی ام مهر 1386

مادر روناک صفا زاده در گفتگو با روز

مي ترسم بلايي سرش آمده باشد

روناک صفا زاده

سامان رسول پور

روناک صفا زاده، فعال زنان و عضو کمپين يک ميليون امضا در سنندج، 13 روز است در بازداشت نيروهاي امنيتي ‏به سر مي برد."روناک"کلمه اي کردي است به معناي روشني و نور و شهناز احمدي مادر اين فعال 21 ساله در ‏گفتگو با روز مي گويد: "زندگي ما بدون روناک مان تاريک و خفه است" .همزمان 600 نفر از مدافعان حقوق برابر ‏با امضاي بيانيه اي خواستار آزادي فوري "روناک صفا زاده" شدند.گفتگوبا خانم صفازاده در پي مي آيد.


ادامه مطلب
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386

توسط ضاربان نقابدار

ترور فعال کارگري در سنندج

گزارش امروزم در روز.

يک فعال کارگري ساکن سنندج، روز پنج شنبه ي هفته ي گذشته در مقابل منزلش در تپه ي کرباسچي سنندج ترور شد. ‏‏"مجديد حميدي" عضو کميته ي هماهنگي دفاع از محمود صالحي در حالي که ساعت 9 صبح به قصد رفتن به سر ‏کار از منزل خارج شد، توسط 3 نقابدار به رگبار بسته شد و پس از اينکه 8 گلوله به وي اصابت کرد، به بيمارستان ‏انتقال يافت.گفته مي شود وضعيت وي وخيم و در حال حاضر در يکي از بيمارستانهاي تهران تحت مراقبت است.‏

 

 


ادامه مطلب
پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386

مادر یاسر گلی در گفتگو با روز

زندان، به جاي جشن قبولي در دانشگاه

ياسر گلی

سامان رسول پور

 ياسر گلي، فعال دانشجويي ساکن سنندج و دبير سابق اتحاديه ي دموکراتيک دانشجويان کرد، بيش از هشت روز است که ‏توسط نيروهاي امنيتي بازداشت شده است. فاطمه گفتاري، مادر اين فعال دانشجويي در گفتگو با روز، پيرامون بازداشت ‏پسرش و اثرات اين بازداشت بر زندگيشان مي گويد. مصاحبه در پي مي آيد.
"حق من به عنوان يک مادر، اين نيست که بعد از 26 سال تربيت و بزرگ کردن پسرم - که هيچ جرمي به جز کارهاي ‏روشنفگري و مدني- نکرده، اورا پشت ميله هاي زندان هم نتوانم ببينم!‏"


ادامه مطلب
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386

همزمان با عيد فطر

بازداشتهاي گسترده در کردستان

 

گزارش امروزم درروزآنلاین را در ادامه ی پست ببینید. 

آخرين هفته ي ماه رمضان، همزمان بود با برخورد و بازداشت جمع کثيري از پيروان "احمد مفتي زاده" و شماري ‏ازفعالان مدني و دانشجويي در کردستان.‏


ادامه مطلب
شنبه بیست و یکم مهر 1386

ما خوش خبر نیستیم

 

به سلامتی دومین مسجد اهل تشیع در مهاباد سنی نشین دارد به پایان می رسد ساختنش ویواش یواش آماده می شود برای پذیرایی از مسلمانان شیعه.چیز غریبی نیست این و جای توجیه دارد فراوان.اما در تهران بزرگ چرا نیست مکانی برای نماز و عبادت و پاتوقی برای سنی هایی که تعدادشان هم کم نیست؟

 اگر جوابی بیاورم برای پرسشم و با نرم ترین جمله قیاسی بکنم بین این و آن می گویم:سنی ها در تهران حق ندارند صف بکشند جایی و بخط باشند برای نماز و نزدیکی با خدایشان، در کشوری که مثلا حکومتش دینی است و مردمانش مسلمان. هموطنان شیعه در مهاباد کوچک ما اما مسجد دارند، دو تا هم دارند.این چیز بدی نیست و مردم ما یاد گرفته اند تقریبا که آزادی مذهب و عقیده چیز قشنگی است و بجا.تحمل دیگری زیباست و ضروری برای دموکراسی.اما ظرفیتش چرا نیست در بین حاکمان من نمی دانم.

در سقز سنی نشین،عده ای مسلمان همفکر یا شاگر احمد مفتی زاده  حتی کتک می خورند در مسجد و بازداشت می شوند و زندان می روند آنهم در شبهای قدر.برخوردی شبیه برخوردی که پیشتر شده بود با دراویش گنابادی.دلیلش را نمیدانم. شاید برای اقامه ی نماز مجوز نداشتند از وزارت کشور، یا شاید کودتاچی بوده اند و می خواستند اقدامی بکنند علیه امنیت ملی .ولی نه، آنها که اسلحه نداشتند،تسبیح داشتند؛ با تسبیح هم  مگر می شود اقدامی کرد علیه امنیت ملی؟

از مسجد که بگذریم ،اینروزها اوضاع بد است برای ما فعالین حقوق بشر.خبرهایی که می  دهیم خوشایند نیستند.هر چند به خاطر ندارم که خبری خوش داده باشیم  قبلا.ما خوش خبر نیستیم.مگر می شود محرم  بود برای دردها و بدبختی های مردم و شادمانی هم کرد؟

دوست نازنینی می گوید وبلاگم را هک کردند بخاطر مقاله ای که نوشتم  یا مادری زنگ میزند و سخت دلتنگ است ونگران از اینکه دخترش را گرفته اند و برده اند به جایی که هیچ ندارد تعلقی به آنجا.

یا پدری خبر می دهدکه از بیماری قلبی پسر دربندش خواب و خوراک ندارد.دخترکی از دلتنگی خود فریاد میزند برای  آغوش پدری که در کنج اوین،بیمار است و پژمرده.

همسری از تنهایی خود می گوید در غیاب شوهر دربندش یا خواهری اشک می ریزد برای برادرش،برادری که مثل رفیق بوده برایش و اکنون ناخوش و بیمار ،محکوم به اعدام، حبس می کشد و تنها امید است که سرپایش نگه داشته.

یکی می گوید چرا از زندانی ما کم حمایت می کنید و یکی دیگر غم در سردارد و در دل، اما باز مودبانه تقدیر می کند از خبری که داده ایم از دلبندشان.

نشده یک بار من با همسر محمود صالحی صحبت بکنم و او صدایش رنگ اشک نداشته باشد،بغض نداشته باشد.یادم نیست.

اینها را گفتم که بدانید مدافعین حقوق بشر هم محرم اند برای مردم ،هم همدرد.گفتم تا بدانند کسانی که می خواهند قدم بگذارند در این راه بی انتها.بدانند در کار ما استعفا نیست،قطار ما دنده عقب ندارد،مزد ندارد،تازه زندان هم دارد،تبعید هم دارد.ما به همه کس تعلق داریم اما ملک کسی هم نیستیم و این زیباست.

 گفتم اینها را تا بگویم خوش خبر نیستیم ما و گوش  هستیم و صدا برای آن سنی که حق نماز ندارد،یا آن مذهبی که حق تجمع ندارد یا برای آن نازنینی که وبلاگ ندارد،برای آن دختر و پسر و خواهر و برادر و مادر و پدر که درد دارند،نگرانی دارند.ما همینیم و بس.

 

سه شنبه هفدهم مهر 1386

مواجهه ی هکرهای ترک و کرد

 

خبر دادند وبسایت سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان هک شده امروز و بجای آن پرچم کشور ترکیه و عکسهای رهبر فقیدشان آتاتورک  آمده و شعارهایی هم به ترکی.خوب اولش شوکه شدم مثل کسی که از خانه اش دزدی شده،خانه ای که با رنجها بنا شده و قد کشیده و هزینه ها داده اند فرزندانش؛ حتی پدر خانه با آنکه چکش برگشت نخورده هنوز، اما به زندان افتاده و کنج اوین شده سهم پدر از این ساخت وساز.هر چند سایت بازپس گرفته شد پس از چند ساعت و سارقان در کوچه  پس کوچه های این دنیای مجازی غیبشان زد، اما کم نبوده و نیستند این حادثه ها در دنیای گسترده و گاها نامن اینترنت.

چند سال پیش یک گروه هکر ترک ،با هک کردن همزمان چند سایت پرمخاطب کردی اعلام موجودیت کرد.هکرهای "متالیک" هرجا که بی اجازه رفتند و سرقتی کردند و حریمی را شکستند، پرچم ترکیه وعکس آتاتورک را بجای گذاشتند ونوشتد شعارهایی بر ضد  مردم کرد.حتی "متالیک" کارش به جایی رسید که  سایت "پارلمان اقلیم کردستان عراق" را هم هک کرد.

در عوض مدتی نگذشت که یک گروه از هکرهای کرد هم به راه افتاد.گروه"کردیش میرورز" درآنچه اقدامات تلافی جویانه عنوان کرده در یک هفته 100 سایت ترکی را هک کرد و لیست بلند بالایی از سایتهای هک شده  ی ترکی را در وبسایتش آورد.حتی  تا جایی پیش رفتند که ظرف چند روز،همزمان وبسایت حزب CHP به رهبری دنیز بایکال،سایت ارتش ترکیه و وزارت دفاع آن کشور را هم هک کردند.

اما آنچه روشن است و مسلم اینکه نه اقدام هکرهای ترک موجه است و اخلاقی و نه واکنش هکرهای کرد شایسته. نه ترک ستیزی در کردستان ونه  کردستیزی در ترکیه ،هیچکدام خردمندانه نیستند و پوشیده هم نیست بر کسی، که چه می خواهند و چه در سر دارند هکرهای اینجا و آنجا.

تلخ است و ناصواب که دنیای مجازی هم صحنه ی جنگ باشد و آنجا هم  قواعد جنگ دنیای واقعی برقرار باشد دقیقا جنگی مشابه جنگی که اکنون در ترکیه هست.تلخ است همین جنگی که روزانه جانها می ستاند در همین نزدیکیها، در ترکیه.تلخ است ریختن خون سرباز ترک یا دیدن جسد پاره پاره ی چریک کرد.و تلخ تر آنکه فراموش می کنیم گاهی ساده ترین و باارزش ترین چیزمان را در هر دو دنیای واقعی و مجازی.آنهم انسان بودنمان.فراموش می کنیم که انسانیم و چیزهای دیگر همه بهانه اند.

 

یکشنبه پانزدهم مهر 1386

بنویس، پاک کن!

چند روزی است محتاج فیلترشکنم و با آنکه googleرا زیر و رو کرده ام اما دستم به جایی نرسیده هنوز. حسابی کم یاب شده فیلترشکن لامذهب. بلند بلند دارم کف می زنم برای سانسورچی ها چون واقعا کارشان را خوب بلدند و جدا این هم افتخاری است برای کشورمان.بر منکرش لعنت که حسابی پیشرفت کرده اند و می کنند در کارشان٬در سانسور.دولت ما خیلی با کلاسه.روز به روز تکنولوژی سانسور جلوتر می رود و حالا خودش شده یک صنعت.صنعت سانسور را می گم.بالاخره این هم کم چیزی نیست که عده ای آدم مسرورند و لذت می برند از اینکه قیچی دستشان است و می برند چیزی را که مثلا قرار است ما بخوانیم.لابد به صلاح خودمان است و آنها بهتر می دانند نفع و خیر ما را.دستشان درد نکند!شادمانیشان حلال. همش به این فکر می کنم که اگر خدای ناکرده روزی صنعت سانسور کشور ورشکست بشه و ندید بدیدهایی مثل من آزاد بشن هر چی دلشان خواست بنویسند واقعا از چی می نویسند؟چطور می نویسند؟

فیلم قشنگی دیدم چند سال پیش که یک مجرم 15 سال در یک سلول کوچک زندانی بود و 15 سال پیشه اش قدم زنی بود در این مسیر کوتاه و تاریک.برو، برگرد.سه قدم به جلو،سه قدم به عقب.پس از پایان حبسش،آزاد شد و بیرون آمد.کلی خوشحالی می کرد و باورش نمی شد.حق هم داشت.اما سه قدم که از زندان دور شد،مثل فلجها  بی اختیار شد و پاهاش از 3 قدم بیشتر نرفت که نرفت!تازه می خواست سه قدم عقب رو هم برگردد.تقصیری نداشت و مغز و روان و پاهایش خو کرده بودند.نگاهش با دیوار گره خورده بود.

حالا می ترسم عاقبت ما هم همین باشدو این داستان سر ما هم بیاید.الان که  چیزی را تایپ می کنم سه کلمه به جلو، دو کلمه به عقب می نویسم.بنویس، پاک کن! والحق و الانصاف erase  کیبوردم، پر کارترین کلید بوده از وقتی چیزکی می نویسم در این دنیای مجازی.

اما درد ما این نیست فقط.کاغذی نمانده و نیست در این دنیای حقیقی که قیچی دیگر ببرد. این روزها دلتنگم برای نشستن و گفتن و نوشتن در تحریریه ی روزنامه ای که دفترش همین نزدیکی ها باشد.هفته نامه هم باشه قبوله،اصلا نه ماهنامه هم بد نیست. اما درمهاباد ما همچین چیزی مگر یافت می شود؟.google  پیشکش اگر با ماهواره هم بگردید نشریه ای پیدا نمیکنید.مدتهاست که اگر به دکه ی روزنامه فروشی می رسم سرم را و نگاهم را به زیر می اندازم از شرم.

اصلا کاشکی قانونی بود که اجازه ی نوشتن نمی داد و تکلیفمان مشخص می شد.و کم حسرت می خوردیم و فیلمان یاد هندوستان می کرد.کم داغ ازاد نوشتن را به دل می زدیم.هر چند به عاقبت"شرق" نگاه می کنم،به داستان "هم میهن"، به "سیروان "و "آشتی" و "پیام مردم" و "پیام کردستان" به وضعیت سهیل و کبودوند و باستانی، یا مسعود بهنود و ابراهیم نبوی می بینم این قانون نامرئی و نانوشته را ٬که در آن جرم است قلم زدن یا آزاد اندیشیدن و ازاد گفتن و نوشتن در کشورمان.می بینم این جمله را که" روزنامه نگار گرامی نوشتن شما تا اطلاع ثانوی امکان پذیر نمی باشد".  

من که شرمم نمی شود و باز با صدای بلند می گویم : آرزو شده برایم ،کار در تحریریه ی روزنامه ای که دفترش همین نزدیکی ها باشد!می گویم و خجالت هم نمی کشم.

سه شنبه دهم مهر 1386

گفتگو با شیرین عبادی

برخورد غیر قانونی با فعالان کُرد

سامان رسول پور

شیرین عبادی در گفتگو با روز٬ از وضعیت محمد صدیق کبودوند فعال حقوق بشر کُرد و نهادهای مدافع حقوق بشر در کشور سخن گفته است.به اعتقاد وی"برخورد حکومت با سازمانهای حقوق بشری دوستانه نیست و آنها را با خشم و سو ء ظن نگاه می کند" این مصاحبه در پی می آید.

آقای محمد صدیق کبودوند به عنوان رییس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان در طی سالهای گذشته برای بهبود وضعیت حقوق بشر از راه مصاحبه  یا انتشار کمپین و گزارش تلاشهایی داشته اند.چرا باید با کسی که کاملا مسالمت آمیز فعالیت داشته است چنین برخوردی بکنند؟

متاسفانه بازداشت ایشان صرف نظر از اینکه با قوانین داخلی سازگار نیست با ضوابط بین المللی حقوق بشر هم سازگاری ندارد .در سال 1999 مجمع عمومی سازمان ملل  متحد قطع نامه ای را صادر کرد که طی آن از همه ی کشورها خواسته شد که اجازه ی فعالیت و آزادی عمل را به مدافعان حقوق بشر بدهند و مانعی برای فعالیتهایشان ایجاد نکنند.بنابر این اگر کسی به علت فعالیتهای حقوق  بشری  و به علت گزارشاتی که در رابطه با نقض حقوق بشر منتشر کرده ،بازداشت و محاکمه بشود این مغایر    با  قطع نامه ی سازمان ملل است و تکرار می کنم که  هم مغایر قانون اساسی ایران و هم مغایر با ضوابط بین المللی است.


ادامه مطلب
پنجشنبه پنجم مهر 1386

خانمها آقایان٬ شما قضاوت کنید!

امروز با یکی از دوستانم مجادله ای داشتیم پیرامون ماه رمضان و آزادی خوردن یا نخوردن در این ماه. بحث از آنجا آغاز شد که این دوست گرامی امروز،صحنه ای را در یکی از خیابانهای مهاباد دیده بود که در آن نیروی انتظامی،جوانی را به دلیل اینکه در ملا عام سیگار کشیده بود،به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده بودند.جمعیتی در آنجا تجمع کرده اند و نظاره گر باتوم خوردن این جوان شده اند.خانم مامندی دوست دانشجوی ما که بسیار از دیدن این صحنه متاثر شده بودندنظرات خود را در این پیوند با من در میان گذاشتند.خوب ،در اینجا بحث آغاز می شود.

خانم مامندی

 

این دوست ما (خانم مامندی)معتقد است که: اساسا سیگار کشیدن حق مسلم جوان مضروب بوده و برخورد خشن نیروهای انتظامی با او کاملا غیر منطقی بوده است.چرا که انسان کاملا آزاد است و حتی نوشیدن یا خوردن در این ماه و آنهم در ملا عام ایرادی ندارد  و اگر هم خلاف عرف است باشد باید با آن مبارزه کرد و تابو را شکست. مسائل عقیدتی عمدتا یک مسئله ی کاملا شخصی و درونی است و اینکه انسانها آزادند بدون در نظر گرفتن یک نیروی حاکم، خود تصمیم بگیرند که قوانین شرعی را درونا به جا آورند یا اینکه با توجه به اعتقادات خودشان از  آن سر باز زنند.

 

 

سامان رسول پور

نظر من اما اینچنین است که: رفتار خشن نیروهای انتظامی و ضرب و شتم این جوان به هیچ وجه قابل قبول و موجه نیست اما تاکید کردم که سیگار کشیدن در ملا عام در شرایطی که خلاف عرف،خلاف باور مردم و همچنین مغایر قانون است نیز قابل دفاع نیست.انسانها آزادند در کردار و افکارشان اما به باورم در شرایطی که مردم ما عمدتا متدین هستند(در حوزه ی خصوصی و نه حکومتی) و حکومت هم اسلامی است(فارغ از مشروع یا غیر مشروع بودنش) نمیتواند متعارف باشد خوردن یا کشیدن در ملا عام.منتهی اگر هم این مسئله متعارف باشد،در ساختار سیاسی و عرفی ما هنوز باب نشده است. بنابر این من فکر می کنم ازادی افراد محفوظ است اما با در نظر گرفتن ملاحظاتی که احتمالا مربوط به ارزشهای جامعه هستند.

 

 حالا ما چون به نتیجه نرسیدیم،این مسئله را به بحث می گذاریم و همه ی دوستانی که مایلند در بحث ما شرکت کنند نظراتشان را در قسمت نظرات وبلاگ عنوان کنند.